غزل ۱۱۵۸ مولانا

 

۱ رَحْم بر یارْ کی کُند؟ هم یار آهِ بیمارْ کِه شْنَوَد؟ بیمار
۲ اشک‌‌های بهارِ مُشْفِق کو؟ تا زِ گُل پُر کنند دامَن خار
۳ اَکْثِرُوا ذِکْرَ‌‌‌‌‌هادِمِ اللَّذّات بِشْنَوید از خَزانِ‌ بی‌زِنهار
۴ غارْ جَنَّت شود چو هست دَرو ثانِیَ اثْنَیْن اِذْ هُما فِی الْغار
۵ زآهِ عاشقْ فَلَک شِکاف کُند ناله عاشقانْ نباشد خوار
۶ فَلَک از بَهرِ عاشقان گردد بَهرِ عشق است گُنبَدِ دَوّار
۷ نی برایِ خَباز و آهنگر نی برای دُروگَر و عَطّار
۸ آسْمان گِردِ عشق می‌گردد خیز تا ما کنیم نیز دَوار
۹ بین که لَوْلاکِ ما خَلَقْتُ چه گفت؟ کانِ عشق است اَحْمَدِ مُخْتار
۱۰ مُدّتی گِردِ عاشقی گَردیم چند گَردیم گِردِ این مُردار؟
۱۱ چَشمْ کو تا که جان‌ها بیند سَر بُرون کرده از دَر و دیوار
۱۲ دَر و دیوارْ نُکته گویانَند آتش و خاک و آبْ قِصّه گُزار
۱۳ چون تَرازو و چون گَز و چو مِحَک بی زَبانَند و قاضی بازار
۱۴ عاشقا رو تو هَمچو چَرخْ بِگَرد خامُش از گفت و جُملگی گُفتار

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *