مثنوی مولانا – دفتر اوّل – بخش ۳۸ – به سُخَن آمدنِ طِفْلْ در میانِ آتش و تَحریض کردنْ خَلْق را در افتادن به آتش

 

 ۷۸۸ یک زنی با طِفْل آوَرْد آن جُهود   پیشِ آن بُت، وآتَش اَنْدَر شُعله بود
۷۸۹ طِفْل ازو بِسْتَد، در آتش دَرفَکَند زن بِتَرسید و دل از ایمانْ بِکَند
۷۹۰ خواست تا او سَجده آرَد پیشِ بُت بانگ زد آن طِفْل اِنّی لَمْ اَمُت
۷۹۱ اَنْدرآ ای مادر این جا من خوشَم گرچه در صورتْ میانِ آتشَم
۷۹۲ چَشمْ‌بَند است آتش از بَهرِ حِجاب رَحْمت است این، سَر بَرآوَرْده زِ جیب
۷۹۳ اَنْدَرآ مادر بِبین بُرهانِ حَق تا بِبینی عّشْرَتِ خاصانِ حَق
۷۹۴ اَنْدَرآ و آب بین، آتشْ ‌مِثال از جهانی کآتش است آبَشْ مِثال
۷۹۵ اَنْدَرآ اسرارِ ابراهیم بین کو در آتش یافت سَرو و یاسَمین
۷۹۶ مرگ می‌دیدم گَهِ زادن زِ تو سَخت خَوْفَم بود اُفتادن زِ تو
۷۹۷ چون بِزادَم، رَستَم از زندانِ تَنگ در جهانِ خوش‌هوایِ خوب‌رَنگ
۷۹۸ من جهان را چون رَحِمْ دیدم کُنون چون دَرین آتش بِدیدَم این سُکون
۷۹۹ اَنْدَرین آتش بِدیدَم عالَمی ذَرّه ذَرّه اَنْدَرو عیسی‌دَمی
۸۰۰ نَکْ جهانِ نیستْ ‌شکلِ هستْ ‌ذات وان جهانِ هستْ شَکلِ بی‌ثَبات
۸۰۱ اَنْدَرآ مادر به حَقِّ مادری بین که این آذَر ندارد آذَری
۸۰۲ اَنْدَرآ مادر که اِقْبال آمده‌ست اَنْدَرآ مادر مَدهِ دولَت زِ دست
۸۰۳ قُدرت آن سگ بِدیدی، اَنْدَر آ تا بِبینی قُدرت و لُطْفِ خدا
۸۰۴ من زِ رَحمَت می‌کَشانَم پایِ تو کَزْ طَرَب خود نیستم پَروایِ تو
۸۰۵ اَنْدَرآ و دیگران را هم بِخوان کَنْدَر آتشْ شاه بِنْهاده‌ست خوان
۸۰۶ اَنْدَر آیید ای مُسلمانان همه غیرِ عَذْبِ دینْ عَذاب است آن همه
۸۰۷ اَنْدَر آیید ای همه پَروانه‌وار اَنْدَرین بَهره که دارد صد بهار
۸۰۸ بانگ می‌زد در میانِ آن گروه پُر هَمی‌شُد جانِ خَلْقان از شِکوه
۸۰۹ خَلْقْ خود را بَعد ازان بی‌خویشتن می‌فَکَندَند اَنْدَر آتش، مَرد و زن
۸۱۰ بی‌مُوکَّل، بی‌کَشِش، از عشقِ دوست زان که شیرین کردنِ هر تَلْخ ازوست
۸۱۱ تا چُنان شُد کان عَوانانْ خَلْق را مَنْع می‌کردند، کآتش دَرمَیا
۸۱۲ آن یهودی شُد سِیَه‌رو و خَجِل شُد پَشیمان، زین سَبَب بیمارْدل
۸۱۳ کَنْدَر ایمانْ خَلْق عاشق‌تَر شُدَند در فَنایِ جسمْ صادق‌تَر شُدند
۸۱۴ مَکْرِ شَیْطان هم دَرو پیچید، شُکر دیو هم خود را سِیَه‌رو دید، شُکر
۸۱۵ آنچه می‌مالید در رویِ کَسان جمع شُد در چهرۀ آن ناکَس آن
۸۱۶ آن کِه می‌دَرّید جامه‌ی خَلْقْ چُست شُد دَریده آنِ او، ایشان دُرُست

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *