مثنوی مولانا – دفتر اول – بخش ۱ – سرآغاز

۱ بِشْنو این نِی چون شِکایَت می‌کُند از جُدایی‌ها حِکایَت می‌کُند
۲ کَزْ نِیِسْتان تا مرا بُبْریده‌اَند در نَفیرَم مرد و زن نالیده‌اَند
۳ سینه خواهم شَرحه شَرحه از فِراق تا بِگویَم شَرحِ دَردِ اِشْتیاق
۴ هر کسی کو دور مانْد از اصلِ خویش باز جویَد روزگارِ وَصلِ خویش
۵ من به هر جَمعیَّتی نالان شُدم جُفْتِ بَدحالان و خوش‌ْحالان شُدم
۶ هرکسی از ظَنِّ خود شُد یارِ من از دَرونِ منْ نَجُست اسرارِ من
۷ سِرِّ من از نالهٔ من دور نیست لیکْ چَشم و گوش را آن نور نیست
۸ تَنْ زِ جان و جانْ زِ تَن مَسْتور نیست لیکْ کَس را دیدِ جانْ دَسْتور نیست
۹ آتشست این بانگِ نای و نیست باد هرکِه این آتش ندارد، نیست باد
۱۰ آتشِ عشقست کَنْدَر نِی فُتاد جوشِشِ عشقست کَنْدَر مِیْ فُتاد
۱۱ نِیْ حَریفِ هرکِه از یاری بُرید پَرده‌هایَشْ پَرده‌هایِ ما دَرید
۱۲ هَمچو نِیْ زَهریّ و تَریاقی کِه دید؟ هَمچو نِیْ دَمْساز و مُشتاقی کِه دید؟
۱۳ نِیْ حَدیثِ راهِ پُر خون می‌کُند قِصّه‌هایِ عشقِ مَجنون می‌کُند
۱۴ مَحْرَمِ این هوشْ جُز بی‌هوش نیست مَر زبان را مُشتری جُز گوش نیست
۱۵ در غَمِ ما روزها بیگاه شُد روزها با سوزها هَمراه شُد
۱۶ روزها گَر رفت گو رو، باک نیست تو بِمان ای آن کِه چون تو پاک نیستْ
۱۷ هرکِه جُز ماهی، زِ آبَش سیر شُد هرکِه بی‌روزی‌ست، روزَش دیر شُد
۱۸ دَر نیابَد حالِ پُخته هیچ خام پَس سُخَن کوتاه باید، وَالسَّلام
۱۹ بَندْ بُگْسِل، باش آزاد ای پسر چند باشی بَندِ سیم و بَندِ زَر؟
۲۰ گَر بِریزی بَحْر را در کوزه‌یی چند گُنجَد؟ قِسْمَتِ یک روزه‌یی
۲۱ کوزهٔ چَشمِ حَریصانْ پُر نَشُد تا صَدَف قانِع نَشُد، پُر دُر نَشُد
۲۲ هرکِه را جامه زِ عشقی چاک شُد او زِ حِرص و عَیْب، کُلّی پاک شُد
۲۳ شاد باش ای عشقِ خوشْ سودایِ ما ای طَبیبِ جُمله عِلَّت‌هایِ ما
۲۴ ای دَوایِ نَخْوَت و ناموسِ ما ای تو افلاطون و جالینوسِ ما
۲۵ جسمِ خاک از عشقْ بر اَفْلاک شُد کوه در رَقص آمد و چالاک شُد
۲۶ عشقْ جانِ طور آمد عاشقا طورْ مَست و خَرَّ موسی صاعِقا
۲۷ با لبِ دَمْسازِ خود گَر جُفْتَمی هَمچو نِی من گُفتنی‌ها گُفتَمی
۲۸ هرکِه او از هم‌زبانی شُد جُدا بی‌زبان شُد، گَرچه دارد صَد نَوا
۲۹ چون کِه گُل رفت و گُلِستان دَرگُذشت نَشْنَوی زان پَسْ زِ بُلبُل سَر گُذشت
۳۰ جُمله معشوق است و عاشقْ پَرده‌یی زنده معشوقست و عاشقْ مُرده‌یی
۳۱ چون نباشد عشق را پَروایِ او او چو مُرغی مانْد بی‌پَر، وایِ او
۳۲ من چگونه هوش دارم پیش و پَس چون نباشد نورِ یارَم پیش و پَس؟
۳۳ عشقْ خواهد کین سُخَن بیرون بُوَد آیِنه غَمّاز نَبْوَد چون بُوَد؟
۳۴ آیِنَه‌ت دانی چرا غَمّاز نیست؟ زان که زَنْگار از رُخَش مُمتاز نیست

 

8 پاسخ
  1. محمدحسین منیعی
    محمدحسین منیعی گفته:

    باسلام و احترام به همه عزیزان تلاشگر این مجموعه و کانال وزین شمس تبریزی و مولانا که با پست های بسیار عالی و سودمند . دست مریزاد عرض می نماید و پیشنهادی در ذیل به عرض می رساند: اگر امکان فایل های صوتی از غزلیات شمس و مثنوی معنوی را عنایت بفرمایید .به نظر حقیر شخص حضرت مو لانا نیز کلمه بشنو را تاکید فرمودند فربه شود از راه گوش. با پوزش و تشکر مجدد. اجرکم عندالله.

    پاسخ دادن
    • احسان اشرفی
      احسان اشرفی گفته:

      سلام به شما. نوشتن شرح از یک طرف تسلط به مطالب را می طلبد و از طرف دیگر تایپ و بارگذاری آن در سایت. قسمت دوم بسیار زحمت بر و وقت گیر است و امیدواریم بعد از بارگذاری همه مطالب سایت، معنایی در حد توان نیز برای اشعار بگذاریم.

      پاسخ دادن
  2. هاشم زاده
    هاشم زاده گفته:

    باسلام بهترین هدیه ای که می توانستم بگیرم دیدن اشعار مولانا با اعراب بود و اما سوالی دارم کجا می توانم مولانا را بیاموزم و شمس تبریزی را البته. از کدام استاد می شود درس گرفت؟

    پاسخ دادن
    • احسان اشرفی
      احسان اشرفی گفته:

      سلام به شما. سپاس از ابراز لطفتان. بهترین کار خواندن مستقیم اشعار و سخنان مولانا و شمس تبریزی است و استفاده از کتابهایی که شرح اشعار را دارند. در سایت هم اگر دوبار روی هر کلمه کلیک کنید یک علامت ؟ بالای آن ظاهر می شود، آن را کلیک کنید تا معنی کلمه را به شما نشان دهد.

      پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *